• .

°

• .

°

• .

اینجا یک Magician زندگی میکند وچیزهایی که با چشم دیده نمی شوند را مینویسد تا قابل دیدن شوند!

طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه

دیگه سر رو شونه گذاشتنا برا خوابیدن نیس!

شنبه, ۵ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۴۷ ب.ظ
تا چندی دیگر یهو میبینی توخیابون و هرجا، اشنا، غریبه، مرد، زن، پیر، کودک، متاهل، مجرد و الباقی میان یهو بغلت میکنن و سرشون رو میذارن رو شونه هاتون یا هرجا که قدشون رسید!
الان در تعجبید که چرا؟ هرچند خودتون وقتی باش مواجه شدید میفهمین چرا، ولی خب بذارید بگم چون که پاییزه! اگر دارید فک میکنین چون پاییز فصل عشاقه پیشنهاد میکنم دیگه ادامه ندید متنو که روحیه لطیفتون خدشه دار نشه! بخوام خلاصه بگم میشه جوابش این که اخه میگن دستمال کاغذی نیست دیگه! من خودم یه بار بچه کوچولو فامیلمون اومد بغلم سرشو گذاشت رو شونه هام خوابش بگیره. بعد دلم لرزید گفتم گوگولی موگولی اگوری پگوری و بعد که بلند شد... خلاصه که گول نخورید، همون سرماتونو بخورید سنگین ترید تو این فصل، لااقل اینکه قربانی بگیرید بهتر قربانی شدنه!
تازه ممکنه اینا بختم باز کنن. نکه کش میاد و میچسبه برا همین ممکنه سرنوشتا به هم پیوند بخوره مثل نخ قرمز سرنوشتِ ژاپنی ها. بعد دیگه خودتون باس مواظب باشید که خصوصا مثلا اگر پسر لاغرمردنی هستید تا یه پسر هیکلی دیدید در رید که نه سرنوشت اشتباهی وصلتون کنه نه یه وقت لاله و لادنی، چارچنگولی چیزی نشید که چون بالانس ندارید بدبختید!
از دستمال توالتم که نگم دیگه. لباسایی که فی الحال تنتون نیس رو حدالامکان تو گاوصندوق رمز دار بذارید و اگر دیدین تو دستشویی بودید و قلاب ماهی گیری جلوتونه که دستمال روشه نگیریدش. اینا نقشس که در این حالت بی دفاعتون، لباستون رو بکنن ببرن برا کار ضروریشون.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۰۵
~ فو فا نو ~

نظرات (۲)

:)))))
دو روز پیش سر کلاس بودم، نفر بغلی مثل چی سرما خورده بود. نصف کلاس داشت فِخ فِخ میکرد. نگاه کردم دیدم از جایی به بعد دیگه دستمالش تموم شده، ولی یه چی می بره سمت دماغش و فین میکنه توش! الان بهش فکر میکنم قلبم میگیره! خوبه ازش جزوه نمیگیرم!
.
فصل بامزه ایه فقط همین سرماخوردگیش رو اعصابه. از همین تریبون از همه میخوام که نارنگی بخورن مثل سگ. پرتقال دان دان فراموش نشه و خرمالو و قرص و هر کوفتی که ویتامین سی داره...
.
نکتۀ کثیف: عکس سمت چپ وبلاگ هم یه جوریه که انگار طرف دستاش دماغی بوده، داره با حالت چسبونکیش بازی میکنه :|
پاسخ:
حساسینا. خواستن ترورتون کنن پس میگیم بیان یه کیسه از همینا خالی کنن رو سرتون =)) ولی شاید بنده خدا دستمال پارچه ای داشته حالا. خوشبین باشین. کیسه هم اگر رو سرتون افتاد فک کنین توش چسب رازیه :)) یادم ب خاطره خودم از دوم دبستان افتاد. دیگه نگمش ولی -__- :))) 
متاسفم بگم این تریبون متروکه اس و صدا به کسی نمیرسه. اکو میشه برمیگرده ب خودتون. 
جواب نکته بامزه: همه چی رو دماغ میبینینا :)) مرسی از معرفی بازی. ب بچم یاد میدم =)) یک ایده هم ب ذهنم رسید ب خاطر حرفتون. ی قهرمان ایرانی بسازیم ب نام مرد مف چسبونکی ک بعد ناپدید شدن دستمال پدید میاد ک تواناییش شبیه مرد عنکبوتیه منتها جای دست از دماغ میاد =))
الان مورمورم شد! نمیدونستم اینقد سوسولم :/ :) بگذریم... دارم چایی میخورم!
.
ابر قهرمان خوبیه :))) معرفی کنیمش به ماروِل...
پاسخ:
  شنیدم یکی ک برا دهه پنجاهه، شب عروسیش بچه کارخرابی کرده یکی رو شسته:)) ینی در این حد ریلکسه در این زمینه. خودشم تایید کرد ینی فقط خاطرشو شک داش از عروسی ولی. به هرحال ولی گف از همین چسبونکیا بدش میاد برعکس. خلاصه خواستم بگم مقوله پیچیده اییه سوسول بودن یا نبودن گویا. بش فک کنید. جالبه :دی امیدوارم چایی رو تف نکرده باشید :))
99 من یک شما :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی