• .

°

• .

°

• .

اینجا یک Magician زندگی میکند وچیزهایی که با چشم دیده نمی شوند را مینویسد تا قابل دیدن شوند!

طبقه بندی موضوعی

میخواستم به طور تمثیلی بهش بگم نمیشه با بازی بازی کردن زبون با غذای لای دندون گیر کرده، اون رو دراورد؛ نیاز به وسایلی داری که تیز باشن. و همینجور که ناخوداگاه با زبونم با غذای باقی مونده لای دندونم بازی بازی می کردم تا جمله بندی حرفم رو مرتب کنم، احساس حجم سبزی که خورده بودم روی زبونم، دهنم رو که برای گفتن اینا باز شده بود رو بست.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۵۶
~ فو فا نو ~

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۱۵
~ فو فا نو ~

«ه» یک چشم دارد. «ه» بچه ی «ما» است. «ه» همان موقع که به دنیا آمد از «م» و «ا» به خاطر نداشتن جاذبه جدا شد و در آخرین گوشه کهکشان تنها افتاد. تنها چیزی که گاهی در زاویه دید «ه» قرار می گیرد زمین است. «ه» زمان کمی برای دیدن زمین دارد پس بدون پلک زدن زل می زند به زمین. زمین دل و روده اش به هم می پیچید. خجالت می کشد و دست و پایش می لرزد. و این گونه ست که «زل زل ه» می آید و شما هم دلتان یک جوری می شود و به روده تان می پیچد و فک می کنید یا می بینید که «زل زل ه» قرار است چیزهای دوست داشتنی تان را بگیرد یا گرفته است. ولی «ه» فقط می خواست تمام دوست داشتنش را در چشمانش بریزد و به زمین بدهد. فقط همین...

پ.ن: ب خاطر خبر زلزله مشهده :/ :)) ملت چی می نویسن من چی! :دی تازه ایده های دیگه هم به ذهنم رسید :-"

پ.پ.ن: برا خالی نبودن عریضه سلام :-"

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۰۴:۵۲