انقلاب ببعی تنها

انقلاب ببعی تنها

حالا با پشمام میخوام کلی چیز بسازم🗿

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

دینگ دینگ، دینگ دینگ
صدای اس ام اس اومدن گوشی بابا بود
بابا: کیه؟
مامان: عماه اَعمت*
بابا: چی؟ عامو رحمت؟
مامان: همراه اوووللل
من: =)))
* میخواستم اینکه درست نشنیدیم رو نشون بدم :))
پ.ن: اصلا کسی به اسم عمو رحمت نداریم ما تو اشناها :| :))
~ فو فا نو ~
۰۷ آبان ۹۷ ، ۲۲:۵۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سیگار میکشید. یه روز که قایم شده بودم زیر پارچه گل گلی که به سینک ظرفشویی بسته بود و میخواستم اونجا دستشویی کنم تا خدا پیدام کنه، دیدم. اینکه من جای چشم گذاشتنش تو اسمون رو نمیدونم و نمی تونم سک سک کنم قبل پیدا کردنم هم دیگه مهم نبود. اخه دیگه قبول کردم خدا خداست و از همه بهتر. ولی یه بار میخواستم ببینمش لااقل. از معلممون شنیده بودم خدا وقتی کار بد کنی میبینتت و مچتو میگیره.  پرسیدم حتی اگر زیر پتو باشیم؟ گف حتی اگر زیر پتو باشید. قبلش اخه هرچی صداش زدم بیاد ببینمش نیومد. منم گفتم پس کار بد کنم تا ببینتم و بیاد دستمو بگیره. اها داشتم مامانمو میگفتم. دیدم سیگارو برد جلو و با اتیش گاز روشن کرد. پریدم بیرون و گفتم نمیذارم توجه خدا رو تو بگیری. مال خودمه. مامانم وحشت کرد. فک میکرد مدرسم. عقب عقب رفت و خورد به گاز. سرش جای قابلمه رف رو شعله. سیگارش افتاد رو سینه اش. مامان سوخت و ته گرفت و ته دیگ شد. من فقط یه جا وایساده بودم نگاش میکردم. تا ابد نگاش میکردم. تا ابد خدا نیومد.

~ فو فا نو ~
۰۷ آبان ۹۷ ، ۱۱:۳۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر
همه جا سیاه شده بود ولی هنوز میتونستم ببینم دور و برمو. دلم درد گرفت و یهو ریخت، افتاد وسط اتاق. ورش داشتم و نگاش کردم؛ داش ازش خون میومد. دویدم رفتم چسب زخم اوردم و زدم به زخما. خون ها از زخم گذشتن. وحشت کردم. ورداشتمش و رفتم انداختمش تو باغچه و دویدم رفتم عقب و ازش فاصله گرفتم. از دور نگاش کردم. دلم سوخت. رفتم جلو و یه گودال کندم و خاکش کردم. جای دلم هم رو تنم سیاه شده بود. عمیق تر همه سیاهیای دور و بر. نشستم همونجا و شروع کردم لالایی خوندن. خوابم برد. بیدار که شدم دیدم از جایی که دلمو خاک کردم یه جوونه دراومده و هی داره بزرگ تر میشه. رفتم جلو و خاکو زدم کنار. دیدم جوونه از نافم در اومده و هنوز هی داره بزرگ تر میشه. همه جا داشت سبز میشد.
~ فو فا نو ~
۰۷ آبان ۹۷ ، ۰۳:۰۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر
مردام حامله میشن! نمیدونستم منم. با گیتی که اشنا شدم فهمیدم. مثکه طرف همه ادما رو با وعده های الکی فریب میده و حامله میکنه و در میره. عشق حامله کردن داره انگار نامرد! البته که منم مستثنا نبودم و وقتی در رفت و راجع بهش تحقیق کردم، فهمیدم که بود و چه کرد. به هرکی یه اسمی میگه: هستی، جهان، دنیا، روزگار و... ولی اسم اصلیش گیتیه، گیتی غدار

پ.ن: اول عنوان مردام حامله میشن بود؛ بعد گفتم ی وقت ملت میریزن فوش بارونم میکنن، عوضش کردم:/

پ.پ.ن: تخیله، داستانه، منظور world هس. خب؟ محض احتیاط میگم؛ بی دقت اگر خوندین:/
~ فو فا نو ~
۰۷ آبان ۹۷ ، ۰۰:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
بزرگوار از وقتی یادش میاد، از دورترین خاطره هاش، باعث جنگ و دعوا بود. بزرگوار غمگین بود. بزرگوار همونطور که یه روز تو اتاق فکرش مشغول پی پی و فکر کردن بود یادش اومد که دیروز تو مدرسه گفته بودن وار ینی جنگ. بزرگوار از اسمش وحشت کرد. بزرگوار لحظه ای مکث کرد. بزرگوار شلوار را بالا نکشیده پرید توی کوچه و فریاد زد: اورکا اورکا. ظرفی از پنجره روبرو به سرش خورد. بزرگوار همانجور که خون و اشک هایش قاطی شده بود گفت: من بزرگپیسم. اسممو اشتباهی گذاشتن. میرم عوضش میکنم. من بزرگپیسم. اسمم که درست شه همه چی درست میشه. ظرف دیگری از پنجره پشتی به سرش خورد.
~ فو فا نو ~
۰۶ آبان ۹۷ ، ۲۰:۵۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر
تا چندی دیگر یهو میبینی توخیابون و هرجا، اشنا، غریبه، مرد، زن، پیر، کودک، متاهل، مجرد و الباقی میان یهو بغلت میکنن و سرشون رو میذارن رو شونه هاتون یا هرجا که قدشون رسید!
الان در تعجبید که چرا؟ هرچند خودتون وقتی باش مواجه شدید میفهمین چرا، ولی خب بذارید بگم چون که پاییزه! اگر دارید فک میکنین چون پاییز فصل عشاقه پیشنهاد میکنم دیگه ادامه ندید متنو که روحیه لطیفتون خدشه دار نشه! بخوام خلاصه بگم میشه جوابش این که اخه میگن دستمال کاغذی نیست دیگه! من خودم یه بار بچه کوچولو فامیلمون اومد بغلم سرشو گذاشت رو شونه هام خوابش بگیره. بعد دلم لرزید گفتم گوگولی موگولی اگوری پگوری و بعد که بلند شد... خلاصه که گول نخورید، همون سرماتونو بخورید سنگین ترید تو این فصل، لااقل اینکه قربانی بگیرید بهتر قربانی شدنه!
تازه ممکنه اینا بختم باز کنن. نکه کش میاد و میچسبه برا همین ممکنه سرنوشتا به هم پیوند بخوره مثل نخ قرمز سرنوشتِ ژاپنی ها. بعد دیگه خودتون باس مواظب باشید که خصوصا مثلا اگر پسر لاغرمردنی هستید تا یه پسر هیکلی دیدید در رید که نه سرنوشت اشتباهی وصلتون کنه نه یه وقت لاله و لادنی، چارچنگولی چیزی نشید که چون بالانس ندارید بدبختید!
از دستمال توالتم که نگم دیگه. لباسایی که فی الحال تنتون نیس رو حدالامکان تو گاوصندوق رمز دار بذارید و اگر دیدین تو دستشویی بودید و قلاب ماهی گیری جلوتونه که دستمال روشه نگیریدش. اینا نقشس که در این حالت بی دفاعتون، لباستون رو بکنن ببرن برا کار ضروریشون.
~ فو فا نو ~
۰۵ آبان ۹۷ ، ۲۰:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر
تو دلم میگم من دیدم. تو سوئد و قطب جنوب شش ماه شبه شش خورشید روز. انقد که هم حالت از شب بهم بخوره هم روز. که دلت بخواد بری یه جا مثل گرگ و میش مثلا که هم شبه هم روز یا شایدم نه شبه و نه روز. تهش چیکار میتونی کنی؟ چیزایی بسازی که حس بهتری بت بده تو اون زمان. مثلا شبیه ساز شب در روز یا برعکسش برا شبا.
---------
میگه غصه نخور دیوونه، کی دیده شب بمونه؟ دلم اذیت شده از حرفش. نمیدونه من عاشق شبم و شبا رو بیشتر دوست دارم و از روزا متنفرم. از افتابی که میچسبه فرق سر و پشت کمرت متنفرم. از مردمی که تو روشنایی خیره میشن بت و همه چیزتو میپان و منتظرن کاری خلاف نظرشون کنی تا برینن بت. دلم میخواد با افتابه اب بپاشم رو خورشید تا خاموش شه. تا به اینکه با یکی هم اسم خودش خاموش شده بخندم. هرچند دلم برا سایه ام تنگ بشه. احساس میکنم سایه ام بیشتر منه تا جسم گوشتی ای که تو ایینه میبینم. نمیدونم خورشید و چراغا اگر برن شاید واقعا دیگه هیچی حس نکنم و بفهمم واقعا سایه ام من بودم نه اون جسم گوشتی. نگام میوفته بش که با شوق منتظره تا تاثیر حرفشو رو ببینه. لبخند میزنم و میگم راس میگی!
~ فو فا نو ~
۰۴ آبان ۹۷ ، ۱۴:۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

پاییز دوتا حرف اخر الفبای فارسی وسطش داره چون میخواد به این طریق تاکید به دیگه اخرشه و رفتن تو دل پاییز کنه؟ هممم تلفظش کن. شل و ول نه! برو جلو ایینه از ته دل تلفظش کن. دیدی لباتو؟ دیدی دندوناتو؟ خودش میتونه یه پا "چییییز" بشه موقع عکس گرفتن. پس بیایید تهاجم فرهنگی را کنار بگذاریم و زین پس جای چیییز بگوییم پایییییز و چیلیک

البته دوستان اشاره میکنن سیب میگیم ما و وطنیه خودش. ولی سیب یه ی داره. قبول نی. همون پاییز بگید خیرشو ببینید. بچه هم گناه داره تک افتاده هی بش میگن غمگینی و همه رفته بودناشونو توی تو انجام میدن. خلاصه دلشادش کنین.

 تازه یادم رفت بگم، این که دوتا ی داره وسطش شاید نشون اینه که دونفر تا ابد قراره تو دل پاییز به هم بچسبن! دیگه اینکه میرید یا میره دیگه به خودتون ربط داشته.

پاییز مهر ابان اذر دارد حتی! یعنی پاییز مهربان طلا دارد D:

 طلاهاش چیه؟

 انار داره که میتونید دون کنید وقتی خاتون و اقاشون وارد مجلس عروسی میشن بپاشید رو سرشون.

 نارنگی داره که میتونید به این فک کنید با دیدنش که چرا نارنگی؟ چرا نارنجی نه؟ نمیشه هم گف از ترکا اومده و روش مونده چون نارنقی که نبوده. و چرا شبیه نارنجیه اسمش ولی سبزه یه سریاش و سبزگی نشده اسم اون مدلاش چرا و در این حین داخلشو دربیارید بندازید دور و پوستشو میل کنید و تنوعی به روزمرگی هاتون داده و فیلسوف هم شوید.

خرمالو داره که میشه یه گاز زد به پایینش و بعدا ان را بالا اورده و به صورت کسی کوباند(هرچی شل تر باشه نتیجه رضایت بخش تر و طلا بودن پاییزو بیشتر حس میکنید) و البته بازم فکر کنید چرا خرمالو چرا گوجه لو نه؟

و خلاصه سراسر پاییز فکرهای فیلسوفانه داشته باشیدم البته که حوصلتون سر میره، پس بذارید بگم برگای هم رنگ این میوه ها داره که وقتی میبینی یه بینوایی یه جا جمعشون کرده، میپرید روشونو پاتونو خرش خرش می کوبونید روش و خرذوق میشید. پس چی شد؟ بچه شدنم داره. و تازه این برگا حکم کود اینام دارند. تازه هوای خنک هم داره که بعد یه تابستون گرم حسابی میچسبه و میتونید وسایل تابستون سازتون رو حالا دربیارید و دلتون تابستون بخواد. پس پاییز به فکر بقیه هم هست و زین جهت فداکاری هایی هم میکنه.

 و در نهایت فحش نده! بالاخره به طلای واقعیشم رسیدیم. اول که بارون داره که میتونید اینور اونور کاسه بذارید جمعش کنید و احتکار کنید و بعدشم پاییز کرم ابریشم داره! که میتونید ابریشماشو بفروشید پولدارشید. 

الان میگید مگه فصلش بهار نبود؟ منم میگم درسته. منتها دقت نکردی دیگه. پاییز بهاریست که عاشق شده دیگه! :| پس حالا که عاشقه پرورش هم بهتر انجام میشه و ابریشم دوبرابر میدن چون عشق تو هوا موج میزنه :|

 فقط دقت کنید که خرید و فروش تو جاده ابریشم انجام شه که بتونید به دلار پول بگیرید. خلاصه که پاییز مهراباناذر است. ایندفعه به لهجه اصفهانیا D: شایدم یزدی؟ ینی پاییز مهربان و طلاست خودش این دفعه :دی

 * گفتیم یه بارم که شده فرق نذاریم و از همشون دوتا بذارم که بچه اگر یه وقت هوسی داره بیفته! :|

 پ.ن: پاییز حتی میتونه مهرِ آبِ آن آذری باشه که از وقتی طعم اب توی کوزشو که از لب چشمه

 اورده بود، چشیدید، دیگه اون آدم سابق نشدید!

پ.پ.ن: دهنم صاف شد تا این پستو بذارم. گوشی بابا، دمت گرم که هستی و کمک میکنی؛ ولی اب تو اعضا و جوارحت :/ :))

~ فو فا نو ~
۰۴ آبان ۹۷ ، ۱۱:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر
بگو فاطمه، انگار که میخوای بگی من توی زمین وجود دارم، توی ایران، جنوب، توی اون خونه ی قدیمی که هیچ اتاقی برای خودم نداشتم، که دریا داشت، گرما داشت، پاییز نداشت، بهم این اسمو دادن. که الان توی شهری که به شمال نزدیک تره، کوچک تره ولی اتاق دارم، کوه داره، سرما داره، پاییز داره هستم هم، فاطمه ام. که با فاطمه جاهای مختلفی میرم.
بگو فاطمه که بدونم اسیرم ولی در عین حال ازادم. که پیدام ولی گمم. که بی اسم نیستم. که از زندگی که الان دارم ازاد نیستم.
بگو فاطمه که بدونم تو زمین، اسم دارها باید خودشون برن دنبال چیزی که میخوان. که بسازنش. که از اسمون نمیاد. که به اسمون برم.
بگو فاطمه که یادم بیفته فوفانو ام؛ ولی قبل ترش یادم باشه که فاطمه ام.
بگو فاطمه...
~ فو فا نو ~
۰۴ آبان ۹۷ ، ۰۴:۰۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

من نشسته بودم. او اومد. جا نبود. ن رو گذاشتم پایین. و رو گذاشت پایین. شدیم ما. حالا کنار هم جامون میشد!

--------------

من نشسته بودم. تو اومدی نشستی پیشم. کسل شدیم. ن مو گذاشتم کنار. و تو گذاشتی کنار. شدیم مت. اسکل، احمق، رها، آزاد. انقدر ازاد که نمیدونستیم چکار کنیم. مداد دست گرفتیم و پ رو از پرواز و ت رو از هزاران هزار تو گرفتیم و یه پت با هزاران هزار تو کشیدیم. پت بلند شد وایساد. خندیدیم. حالا اسیر چیزی بودیم ولی خندیدیم. چرخ خوردیم و خلاف عادت زندگی کردیم. کارخرابی کردیم و خندیدیم.

~ فو فا نو ~
۰۳ آبان ۹۷ ، ۰۱:۱۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر