انقلاب ببعی تنها

انقلاب ببعی تنها

حالا با پشمام میخوام کلی چیز بسازم🗿

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

اتحاد فوفوریو چیست؟

چهارشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ۰۴:۵۲ ق.ظ
تازه 15 روز شده که انقد فعال شدم و که البته باز همه توانم هم نبود ولی همینم خیلی خوب بود. اما فک کنم بهتره فعلا جلو خودمو بگیرمو برم پی درس خوندن. اخه همینم جلو درس خوندنمو میگیره :/ چون دنبال بهونه برا نخوندنم بنظر :/  حتی گاهی هم نیام. مگر اینکه مطمئن باشم حتی ذره ای از دلیل پشتش به خاطر فرار نیس. ینی یه ذرشم باشه باس جلو خودمو بگیرم.
ینی انقد نخوندم، انقد یه سری کارایی که میخواستم رو درست انجام ندادم جدا از اینکه میتونستم یا نه، به خاطر مسیرشون که قبول یا دوست نداشتم، که به خودم شک دارم. الان یهو ترس بی حسی و پوچ شدن و بودن همه چی چرا بم مستولی شد؟ :| :دی
خلاصه امیدوارم واقعا بشینم بخونم و روزگارم سخت نگیره و تهش یه چیزی بشه خلاصه.

پ.ن: اولین بهونه فرار لعنتی پیدا شد :)) فوفانو میگه یه پست دیگه هم بده پستات هفتاد تا شه حالا. 69 رو اعصابه. فاطمه میگه با خط بریل خوندی! فوقش یا یه پیش نویس منتشر میکنم یا میگم شصونه هم جالبی خودشو داره. الان حوصلم نی ولی داستان میسازم براش به هرحال. فوفانو میگه شایدم نمیتونی داستان بسازی چون اون تخصص منه نه تو. اصلا چرا با خط بریل خوندی رو تو گفتی؟ :| از من دزدیدیش. فاطمه میگه حالا هرچی. بریم بکپیم که الان مامانم یهو ممکنه بیدار شه بیاد خفتمون کنه. فوفانو میگه بله بله.. بای بای بچه ها خدا نگهدار. فاطمه میگه این نوع خداحافظی مال یه برنامه کودکی بود گمونم و با لحن اهنگین بود. فوفانو میگه الان من لفتش دارم میدم یا تو؟ :| خوبه دشمن من بودم مثلا. فاطمه میگه باشه باشه رفتیم دیگه. و اینگونه بود که اتحاد فوفوریو (برگرفته از گوگوریو) ایجاد شد :| :))
۹۷/۰۸/۱۶ موافقین ۰ مخالفین ۰
~ فو فا نو ~

نظرات  (۳)

شما هم مثل خیلی های دیگه برگشتین؟
پاسخ:
بله، فعلا که برگشتیم. تا ببینیم چی میشه
امیدوارم زودتر تموم بشه این اوضاع چون واقعا دیگه نمیکشم
پاسخ:
کاملا قابل درکه. شدیدا دارن اعصاب و روان آدم رو میسابن. خودم شنبه دچار فروپاشی روانی شده بودم و پارتنرم خارجه و الان به اونم دسترسی ندارم. فکر اینکه مثلا نتونم دیگه باش ارتباط بگیرم، افتضاحه و من اصن کلا تقریبا از بچگی خیلی آدم زود عصبی و خشمگین بشویی هستم و روانم نابود میشه، چون همه چیز اذیتم میکنه اساسا و حساسم، کلا زود میکشم عقب هم و سرش منفعل میشم. چون میبینم انگار هیچ کاری فایده ای نداره برای تغییر و کلا نمیشه زندگی کرد و اگر با خشم مطلق برم جلو هم فقط چیزا رو خراب میکنم و از خودم بودنم انگار دور میشم. برای همین ترجیح میدم عقل پشتش بیشتر باشه. خلاصه ولی به تازگی دارم تمرین میکنم نباشم و حتی اگر دیگه بدترین بلاها سرم بیاد، خودم کنترل اوضاع رو به دست بگیرم و نذارم از لحاظ روانی دیگه اذیتم کنن و اون چیزی که خودم دوس دارم رو جاش پیاده کنم. یک چیزی تو مایه های تصویر یک اعدامی که یک جایی دیدم داره میخنده با طناب دور گردنش چون به خودش باور داشته حتما، به کارایی که کرده و میکنه حتی اگر همه علیه اش باشن. (هر چند یادم نیس اصن داستان پشتش چی بود) برای همین حالا خصوصا توی این موقعیت که واقعا داره روان آدم رو شدیدا میسابه، دارم سعی میکنم کارایی بکنم که حالم بهتر شه مث همین دوتا پست آخرم. و همش دارم شدیدا جلوش وایمیسم. اینکه به وبلاگم برگشتم و قالب و اسم و ایناشم تغییر دادم برای همینه. ترجیح دادم یک انقلاب درونی ای بسازم که هم حال خودم بهتر شه و هم از پس اون شاید اطرافم هم بهتر شه. شاید به بقیه هم یکم کمک کنم
منم فکر میکنم هدفشون همین بود. فرسایش و فروپاشی آدمها و القای ترس و ناامیدی تا جرات هیچ کاری رو نداشته باشن.
پاسخ:
اره منم میگم دلیل همینه. خیلی حسابگرانه و جواب بده هم هست متاسفانه. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی