• .

°

• .

°

• .

اینجا یک Magician زندگی میکند وچیزهایی که با چشم دیده نمی شوند را مینویسد تا قابل دیدن شوند!

طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه

آتیشب

چهارشنبه, ۵ دی ۱۳۹۷، ۰۱:۱۷ ق.ظ

آب عاشق اتیش شد. قایم شد پشت یه درخت و در فرصت مناسب از پشت پرید بغلش کرد. دید جای اتیش هوا تو بغلشه. پرید عقب و دستاشو انداخت پایین گف تو اینجا چیکار میکنی؟ من اتیشو بغل کرده بودم. اتیش کو؟ باد غمگین نگاهش کرد. لبخند زد و گف: مگه نمیدونی؟ اتیش هرکی رو بغل کنه اون جزوی ازش میشه ولی تنها کسی که میتونست اتیشو جزوی از خودش کنه حین بغل کردن تو بودی. اتیش ناراحت بود. خسته بود از گنده و گنده تر شدن. یه وقتایی میرف لب رودخونه و زل میزد به اون. دلش میخواس شنا کنه و جزوی از جهان دیگه ای شه. تو الان هم ابی و هم اتیش. اتیش نگاهی به خودش کرد و اب رو بغل کرد و به سمت دریا به راه افتاد.

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۰۵
~ فو فا نو ~

نظرات (۱)

یه روز که نقاشیم خوب شد میام همه ی این پست هاتو میکشم ~

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی